Young Managers
مرکز مقالات علمی مدیریت 
پيوندهای روزانه

خلاصه کتاب (چه کسی پنیر مرا برداشته است؟)   

   

کتاب "چه کسی پنیر مرا برد" در سال ١٩٩٨ منتشر شد و از آن تاریخ ده میلیون نسخه از آن به فروش رفته و پرفروشترین کتاب ظرف ده سال از انتشار آن توسط Amazon.com اعلام شده است. نویسنده آن دکتر سپنسر جانسون (Spencer Johnson) دارای لیسانس روانشناسی و دکترای پزشکی (جراح) با سابقه کار در دانشگاه هاروارد می باشد.

                                                                    



بخش های ساده و پیچیده وجود ما
 
چهار شخصیت خیالی در این داستان وجود دارد دو موش به نامهای اسنیف و اسکاری و دو آدم کوچولو به نامهای هیم و هاو آنها بدون توجه به سن و جنس و نژاد یا ملیت بیانگر بخشهای ساده و پیچیده وجود ماست.

اسنیف : تغییرات را به خوبی تشخیص می دهد.

اسکاری: به سرعت دست به کار می شود.

هیم : تغییرات را انکار کرده و در برابر آن مقاومت می کند او می ترسد که تغییرها کار ها را خراب کند.

هاو: وقتی می فهمد تغییر به موقعیت های بهتر منجر می شود می آموزد که خود را به موقع با تغییرات انطباق دهد.

اگرچه هر کدام از ما شبیه یکی از اینها عمل میکنیم اما همگی در یک موضوع وجه مشترک داریم.

نیاز به پیدا کردن راه صحیح در هزار توی زندگی و موفقیت در ایجاد تغییر.

این کتاب از 3 بخش تشکیل شده است .


بخش اول:

این بخش تحت عنوان مجلس دوستانه تعدادی همکلاسی قدیمی با یکدیگر دیدار کرده و درباره

تلاش خود برای رویارویی با تغییرات پیش آمده در زندگی شان صحبت می کنند.

بخش دوم :

داستان چه کسی پنیر من را برده است نام دارد.

بخش سوم :

تحت عنوان بحث و گفتگو می باشد.

بخش اول

مجلس دوستانه

در این قسمت تعدادی دوست دور هم جمع شده اند تا در مورد اتفاقاتی که در زندگی برای هر یک روی داده بیشتر بدانند و بحث و گفتگو کنند.

اسامی افرادی که در ذیل می آ ید همکلاسی ها می باشند.

آنجلا:محبوبترین شاگرد کلاس بود . گفت : زندگی از آنچه که در مدرسه فکر می کردیم خیلی متفاوت از آب در آمد. خیلی چیزها تغییر کرده است.

ناتان: که کسب و کار خانوادگی اش را در پیش گرفته گفته آنجلا را تائید می کند و می گوید:

مطمئنا همین طور است.به همین دلیل وقتی دیدند که او نیز به این موضوع علاقمند است تعجب کردند.

کار لوس : گفت من فکر می کنم چون از تغییر می ترسیم ، در مقابل آن مقاومت می کنیم.

همگی اگرچه به راههای جداگانه ای رفته بودند اما همگی احساسات متشابهی را تجربه می کردند. همه آنها سعی می کردند تا بر تغییرات غیر منتظره ای که در سال های اخیر در زندگیشان پیش آمده بود غلبه کنند ولی اکثرا که برای رویارویی با این تغییرات روش مناسبی در اختیار نداشتند.

بر این اصل مایکل شروع به تعریف داستان چه کسی پنیر من را برده است می کند.

بخش دوم
 

داستان چه کسی پنیر من را برداشته است؟

در این داستان 4 شخصیت وجود دارد دو موش و دو انسان.

نام موشها  اسنیف و اسکاری می باشند و نام آدم کوچولو ها هیم وهاو می باشد.

موشها از مغز ساده یک جونده بر خوردار بودند ولی غریزه خوبی داشتند. آدم کوچولو ها نیز از مغزی  پر از تصورات و احساسات مختلف برخوردار بودند.

گرچه این دو موش و دو آدم کوچولو با یکدیگر متفاوت بودند اما در برخی موارد شبیه یکدیگر عمل می کردند.

همه آنها هر روز صبح لباس مخصوص و کفش دویدن را به تن کرده از خانه های کوچکشان خارج می شدند و برای پیدا کردن پنیر مورد علاقه خود در هزار توی پر پیچ  و خم به جستجو می پرداختند.

اسنیف و اسکاری برای یافتن پنیر از روش ساده:  آزمایش و خطا استفاده می کردند.

آنها هر روز یک راهرو را طی می کردند اگر معلوم می شد خالی است برگشته و راهروی دیگری را انتخاب می کردند. راهرو های خالی از پنیر را به خاطر می سپردند و به سرعت نقاط جدید تر را مورد بررسی قرار می دادند.

هیم و هاو مانند موشها از قدرت اندیشه و تجارب گذشته خود بهره می گرفتند . اما در بیشتر موارد احساسات و تصورات انسانی نیرومندشان اوضاع را در دست می گرفت و شیوه نگرش آنها را تیره و مبهم می کرد. به این ترتیب کوچولو ها زندگی در هزار توی پر پیچ و خم ، بغرنج تر و پر تنش تر می شد.

به هر حال روزی هر یک از آنها پنیر مورد علاقه خود را در انتهای یکی از راهروها در جایگاه الف پیدا کردند.

از آن روز به بعد هر روز صبح زود هر یک از آنها به سوی جایگاه پنیر می رفتند و همواره همان برنامه همیشگی را اجرا می کردند  منتهی بعد از مدتی هیم و هاو هر روز دیرتر از خواب بیدار می شدند آهسته تر لباس می پوشیدند و قدم زنان به سوی جایگاه پنیر الف حرکت می کردند. آنها هیچ گاه فکر نکردند که این پنیر از کجا می آید یا چه کسی آن را در آنجا قرار می دهد.

فقط تصور می کردند پنیر همیشه در آنجا بوده و خواهد بود.

اما متاسفانه روزی طبق عادت همیشه وقتی به سراغ پنیر در جایگاه الف رفتند دیدند چیزی از پنیر نمانده. موشها تعجب نکردند چرا که می دانستند هر روز موجودی پنیر کاهش می یابد به همین دلیل خود را برای چنین امر غیر قابل اجتنابی آماده کرده بودند و به طور غریزی میدانستند که باید چه کار کنند. موش ها مسائل را بیش از حد تجزیه و تحلیل نمی کنند . برای آنها ، مشکل و جواب آن هر دو ساده و بدون پیچیدگی است:

موقعیت در جایگاه پنیر الف تغییر کرده بود ، به همین دلیل اسنیف و اسکاری تصمیم گرفتند تغییر کنند.

آنها هزار توی پر پیچ و خم را مورد جستجو قرار می دهند . در همین حال هیم وهاو وارد جایگاه پنیر می شوند آنها چون به تغییرات کوچکی که هر روز در اطرافشان به وقوع می پیوست، توجهی نداشتند به همین دلیل آنها آماده چنین وضعیتی نبودند.

به همین دلیل قبول این واقعیت برای آنها خیلی مشکل بود  پیدا کردن پنیر (خوشبختی) کار ساده ای نبود این موضوع برای آدم کوچولو ها معنایی بیش از داشتن مقدار کافی پنیر برای هر روز به دنبال داشت  روش هیم و هاو برای کسب خوشبختی و کامیابی ، پیدا کردن پنیر بود. آنها درباره معنا و مفهوم پنیر تصور مخصوص به خود داشتند.

برای بعضی خوشبختی داشتن وسایل مادی است .برخی دیگر تندرستی یا مفهومی معنوی از سعادت می باشد.

اسنیف و اسکاری بلافاصله بعد از برخورد با این تغییر حرکت کردند و جستجوی پنیر را آغاز کردند. ولی هیم و هاو هیچ تغییری در خود به وجود نیاوردند آنه نمی خواستند این واقعیت را قبول کنند. این وضعیت چیزی نبود که تصور می کردند. هیم و هاو گرسنه به خانه برگشتند اما هاو قبل از رفتن بر دیوار نوشت:

مهم تر از داشتن پنیر ( خوشبختی) این است که آن را حفظ کنید.


آنها مدتها به جایگاه الف رفت و آمد کردند اما هیچ تغییری صورت نگرفته بود .

هاو گفت: همه چیز تغییر کرده است شاید لازم باشد ما نیز تغییر کنیم و کار دیگری انجام بدهیم. هیم در پاسخ گفت : چرا باید تغییر کنیم ما انسانیم منحصر به فردیم این قبیل مسائل نباید برای ما اتفاق بیافتد و اگر اتفاق بیافتد حداقل باید بتوانیم از آن بهره برداری کنیم.

دلیل هیم برای باقی ماندن در همان حال این بود که ما مسبب ایجاد این مشکل نیستیم دیگران باعث آن هستند پس ما نباید تغییری در خود ایجاد کنیم.

سپس هاو تصمیم می گیرد تغییر کند. وی با خود گفت:

دیر اقدام کردن بهتر از هرگز اقدام نکردن است.

در این مدت اسنیف و اسکاری به راه خود ادامه می دادند. و به چیزی جز یافتن پنیر فکر نمی کردند. آنها مدتها چیزی پیدا نکردند اما سر انجام جایگاه پنیر ب را یافتند. هاو قبل از حرکت تکه سنگی برداشت و روی دیوار نوشت به امید آن که هیم درباره آن فکر کند.

اگر تغییر نکنید نابود خواهید شد.

هاو به راه خود ادامه داد و در راه به دوستش هیم فکر می کرد. وی معتقد بود که اگر کمی سختی متحمل شود حتما نتیجه خواهد داد.

هاو می دانست که:

 برخی اوقات ترس ، خوب و مفید خواهد بود . مثلا وقتی از کارهایی که در حال خراب شدن است می ترسید و هیچ اقدامی نمی کنید ترس وادارتان می کند دست به کار شوید . اما اگر آنچنان بترسید که نتوانید هیچ کاری انجام دهید در این حالت ترس، مضر و زیان آور خواهد بود.

هاو معتقد بود که اگر فرد خود با تغییرات انطباق دهد کار ها بهتر خواهد شد.

هاو به شیوه دو گام به جلو و یک گام به عقب پیشروی می کرد.

هاو پس از مدتی شک کرد که آیا توقع پیدا کردن پنیر تازه انتظاری واقع بینانه است یا نه؟

اما در پاسخ می گفت هر قدر هم ناراحت کننده و آزار دهنده باشد ولی در عمل از ماندن در جایگاه بدون پنیر بهتر است.

هاو تصمیم گرفته بود هوشیارتر باشد: منتظر وقوع تغییر بوده و آن را پیش بینی کند وقتی تغییری حادث شود به غرایز ذاتی خود اعتماد کند و با تغییرات هماهنگ شود.

هاو مدام در طول راه روی دیوارها مطالبی را می نوشت به امید آن که اگر روزی هیم بیاید آنها را خوانده و به راه خود ادامه دهد.

هاو پس از مدتی حرکت ایستاد تا استراحت کند روی یکی از دیوارها نوشت:

پنیر را بو کن تا بفهمی کهنه است یا تازه.

هاو می دانست که قدرت جسمی خود را از دست داده و می ترسید که زنده نماند هاو خیال می کرد بر ترس خود غلبه کرده اما بیش از آنچه تصور می کرد میترسید.

وی هیچگاه علت ترس خود را نمی شناخت اما این باره در این شرایط ضعف و ناتوانی می دانست که از تنها بودن وحشت دارد.

برای این که هم به خود یادآوری کرده باشد و هم نشانه ای برای دوستش هیم باقی بگذارد تا از آن راهنمائی بگیرد روی دیوار نوشت:

اگر در مسیر جدیدی حرکت کنی ، پنیر تازه پیدا خواهی کرد.


هاو از مرگ می ترسید. سپس به ترس خود خندید و متوجه شد که:

ترس کار ها را خرابتر می کند.

هاو کاری را که اگر نمی ترسید انجام می داد در پیش گرفت، و در مسیر جدید حرکت کرد. در طول راه احساس خوشی و کامیابی می کرد علت آن را نمی دانست . اما پس از مدتی متوجه شد چرا خوشحال است و احساس کامیابی میکند و ایستاد و مجددا روی دیوار نوشت:

وقتی بر ترس خود غلبه کنی، آزاد خواهی شد.
 

او فهمید که ترس ، او را اسیر کرده بود ولی حرکت در مسیر جدید به او آزادی اعطا کرده است.

او از تصور پیدا کردن پنیر لذت می برد  روی دیوار نوشت:

لذات تصور خیالی پنیر تازه، مرا به سوی آن هدایت می کند.

هاو فکر خود را به آنچه که به دست آورد ، متمرکز می کرد نه به آنچه که از دست داده بود.

وی پس از مدتی به مقداری پنیر تازه ای دست یافت که تا به حال نخورده بود مقداری از آن را خورد و قوای از دست رفته خود را به دست آورد. هاو فهمید که اگر زود تر حرکت کرده بود احتمالا در آنجا مقدار زیادی پنیر پیدا می کرد. او نتیجه گرفت و با خود روی دیوار نوشت :

اگر زودتر و سریع تر حرکت کنی به پنیر تازه دست خواهی یافت در غیر این صورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبت نمی شود.

هاو مقداری از پنیر را به دوستش هیم برد اما هیم نپذیرفت و گفت : پنیر جدید دوست ندارم . این چیزی نیست که قبلا داشتم .فقط می خواهم پنیر خودم را برگردانند . و تا وقتی که به چیزی که می خواهم نرسم هیچ تغییری ایجاد نمی کنم .

هاو از گفته های دوستش ناراحت شده بود ،ولی حقایقی را که کشف کرده بود دوست داشت و از این که تحت تاثیر ترس و وحشت خود قرار ندارد ، خوشحال بود و از آنچه که تا کنون انجام می داد لذت می برد و از لحاظ روحی و جسمی تقویت می شد.

هاو وقتی این موضوع را دریافت ، لبخندی زد و روی دیوار نوشت:

جستجو در هزار تو ، بی خطر تر از ماندن در جایگاه بدون پنیر است.

هاو دریافت که:

ترس باعث می شود شخص درباره اوضاع و شرایط نا مناسب اغراق کند و موقعیت را بدتر از آنچه هست تصور نماید.

او  قبلا از پیدا نکردن پنیر ناراحت بود و حتی حاضر نبود به جستجوی خود ادامه دهد اما از زمانی که سفر خود را آغاز کرده بود ، به اندازه کافی پنیر پیدا می کرد حتی امیدوار بود که پنیر بیشتری خواهد یافت. به نظر هاو فقط پیشروی و حرکت به جلو، هیجان انگیز بود.

هاو دریافت که :

تغییر امری طبیعی است که به طور مداوم به وقوع می پیوندد و اگر مراقب باشد و پیش بینی کند ، هیچ تغییری او را شگفت زده نخواهد کرد.

هاو وقتی متوجه شد که باورها و تصورات قدیمی اش تغییر کرده اند، توقف کرد و روی دیوار نوشت:

با تصورات منسوخ و قدیمی به پنیر تازه (خوشبختی تازه) نخواهی رسید.

هاو در طول راه به آموخته های جدید خود می اندیشید و متوجه شد که:

تغییر تصورات موجب تغییر رفتار و اعمال آ دمی می شود.

هاو در طول سفر خود فهمید می توانیم معتقد شویم که :

یک تغییر به ما آسیب می رساند و لذا در برابر آن مقاومت کنیم و یا بر عکس، می توانیم باور کنیم که پنیر تازه پیدا خواهیم کرد و در نتیجه ، تغییر را با آغوش باز بپذیریم. همه اینها بستگی به نوع باورها و تصوراتی که به آنها معتقدیم دارد.
 

روی دیوار نوشت:

وقتی باور کنی که می توانی پنیر تازه پیدا کنی و از خوردن آن لذت ببری، در واقع مسیر خود را تغییر داده ای.

هاو در طول راه به دوستش هیم می اندیشید و امیدوار بود که از کار خود پشیمان شده و به مسیر صحیح قدم بگذارد و با خواندن جملات روی دیوار راه خود را پیدا کند. روی دیوار درباره موضوعی که مدتی فکرش را مشغول کرده بود نوشت:

توجه:

تغییرات کوچک اولیه کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگتری که از راه می رسند، انطباق دهی.

سپس هاو در طول یک راهروی ناشناخته پیشروی می کرد که جایگاه  پنیر ب را پیدا کرد در آنجا دوستان قدیمی اش اسنیف و اسکاری را دید اندام فربه شان نشان می داد که مدتی است در آنجا به سر می برند.او فورا مقداری از پنیر دلخواهش خورد و موشها با سر حرکت او را تایید کردند سپس با دهان پر از پنیر روی دیوار نوشت:

درود بر تغییر و دگرگونی!

او دریافت که:

بهترین راه دریافت خود عبارت است از: خندیدن به حماقتها و اشتباهات خود.

هاو درباره اشتباهات گذشته خود تامل کرده و از آنها برای برنامه ریزی آینده استفاده نمود.

متوجه شد که برای رویا روئی با تغییرات باید از نکات زیر استفاده نمود:

* مسائل را تا آنجا ممکن است ، ساده نگه دارید ، قابل انعطاف باشید و به
سرعت خود را تغییر دهید.

* مسائل  و موضوعات را بیش از حد پیچیده نکرده و با تصورات توام با ترس و وحشت ، خود را آشفته و سرگردان نکنید.

* دقت کنید که تغییرات کوچک از چه زمانی آغاز می شود، زیرا در این صورت می توانید خود را برای مقابله با تغییرات بزرگی که از راه می رسد ، بهتر آماده سازید.

هاو آموخته های جدید خود را مرور کرده و خلاصه ای از آنها را روی بزرگترین دیوار جایگاه (ب )اینچنین نوشت:

* وقوع تغییر امری طبیعی است.

* پیش بینی تغییر .

منتظر باشید روزی پنیر تمام شود.

* کنترل تغییر .

پنیر را بو کن تا بفهمی کهنه است یا تازه.

* انطباق سریع و به موقع با تغییر .

اگر زود تر و سریعتر حرکت کنید ، به پنیر تازه دست خواهید یافت در غیراینصورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبتان نمی شود.

* تغییر کنید.

با تمام شدن پنیر خود را تغییر داده و حرکت کنید.

* از تغییرات لذت ببرید .

ماجراجو و اهل عمل باشید تا از طعم دلپذیر پنیر تازه بهره مند شوید.

* خود را به سرعت تغییر دهید و بارها از آن لذت ببرید.

[ ۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ پوریا هدایتی شهیدانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ گروهی اساتید و دانشجویان رشته مدیریت دولتی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد بناب
موضوعات وب
RSS Feed