Young Managers
مرکز مقالات علمی مدیریت 
پيوندهای روزانه

هدف اصلی بنگاه اقتصادی

بنگاه اقتصادی دو وظیفه ی اصلی دارد :  بازاریابی و نوآوری


  اگر می خواهید کسب و کاری را بشناسید باید از هدف اصلی آن شروع کنید. هدف اصلی باید خارج از خود بنگاه باشد ، باید در جامعه باشد ، زیرا بنگاه اقتصادی اندامی از جامعه است . هدف اصلی بنگاه را فقط می توان یک جور تعریف کرد:  جذب مشتری . مشتری اساس کسب و کار و عامل بقای آن است . مشتری سبب اشتغال است و جامعه برای تامین نیاز مشتری ، منابع مولد ثروت را دراختیار بنگاه قرار می دهد.


  چون هدف اصلی جذب مشتری است پس هر بنگاه اقتصادی دو ، و فقط دو ، وظیفه ی اساسی دارد :  بازاریابی و نوآوری . این وظایف از سنخ کار آفرینی است . بازاریابی وظیفه ی متمایز کننده ومخصوص کسب و کار است .
رهنمود :  ببینید امروز مشتریان بنگاه شما چه چیز می خواهند . ببینید فرآورده های شما  تا  چه  حد نیاز مشتری را تامین می کند .
 
ما همواره در تلاشیم تا از اعمال رهبران موفق درس بگیریم در حالی که باید سعی کنیم که از آنچه در فکر آنها می گذردآگاه شویم ، از روشی که آنها را قادر می سازد که از کشمکش میان ایده های متناقض به صورت نو آورانه استفاده کنند .
تمرکز بر اینکه یک رهبر چه کار می کند اشتباه است چراکه در بسیاری از موارد کاری که در یک شرایط خاص صورت می گیرد در شرایط دیگری بی معنی به نظر می رسد حتی اگر رهبر و سازمان ، همان رهبرو سازمان قبلی باشند پس کجا  باید  به
 دنبال یادگیری مهارت های رهبری بود ؟ یک رویکرد بهتر و در عین حال دشوارتر تمرکز بر طرز فکر رهبر است ، به این معنا که پیش فرض هایی که منجر به انجام کاری خاص توسط او شدند و نحوه فکر  کردن او را مورد بررسی قرار دهیم اکثر رهبران موفق در یک خصیصه با یکدیگر اشتراک دارند آنها توانانی نگه داشتن همزمان دو فکر کاملا متناقض در سرشان را دارند و سپس بدون اینکه بترسند یا به سادگی یکی از فکر های موجود را انتخاب کنند ، با خلاقیت از میان دو انتخاب متناقض موجود انتخاب سومی را می آفرینند که مشخصه هایی از هر دو انتخاب اول را به همراه دارد این توانایی فکری است که سازمان های بزرگ و رهبر انشان را از بقیه متفاوت می سازد . نام این نوع تفکر « تفکر یکپارچه » است و نوعی توانایی است که در اثر تمرین وتکرار حاصل می شود.
   برای استفاده از این توانایی فکری باید تمایل ناخود آگاهمان به سوی سادگی و وضوح را به کناری بگذاریم همان طور که مدیر عامل پروکتر اند گمبل در پاسخ به این سوال که شما چگونه برنامه ای برای غلبه بر تناقض میان کم کردن هزینه ها و سرمایه گذاری در ایده های جدید ایجاد کردید؟  گفته بود ما در صورتی که از استراتژی« یا»  استفاده می کردیم هرگز برنده نمی شدیم همه می توانند از « یا » استفاده کنند .
چهار مرحله تصمیم گیری
فرآیند تفکر یکپارچه چگونه است ؟ متفکران یکپارچه گزینه های پیش رویشان را چگونه بررسی می کنند که آنها را به گزینه های جدید هدایت می کند . نه به همان دو گزینه قبلی ؟  آنها اینکار را از طریق چهار مرحله به هم وابسته و در عین حال مستقل انجام می دهند مراحلی که مختص تفکر یکپارچه هستند وهر فردی در زمان تصمیم گیری آنها را طی می کند:
1- مشخص کردن نقاط برجسته :  اولین قدم مشخص کردن تمامی فاکتورهایی است که باید مد نظر داشت . متفکران یکپارچه از شلوغی و پیچیدگی نمی هراسند واز آن استقبال هم می کنند ، چرا که می دانند شلوغی باعث می شود هیچ موضوعی جانماند و مساله به صورت کلی دیده شود . آنها پیچیدگی را دوست دارند چراکه راه حل های بهتر را به همراه دارد .
2- تحلیل علیت :  در این مرحله ارتباط فاکتورهای گوناگون با یکدیگر مشخص می شود . متفکران سنتی همان تفکر خطی همیشگی که ساده ترین نوع تفکر است استفاده می کنند و همه چیز را علت ومعلولی می بینند در حالی که متفکر یکپارچه از سوال کردن در مورد اعتبار ارتباطات در ظاهر بدیهی یا در نظر گرفتن ازتباطات چند سو  یا غیر خطی ابایی ندارد.
3-تجسم ساختار تصمیم :  متفکران یکپارچه مسائل را به بخش های کوچک تقسیم نمی کنند و هر کدام از آنها را جداگانه حل نمی کنند آنها مساله را به عنوان یک کل می بینند اینکه اجزای مسائل چگونه در کنار یکدیگر قرار می گیرند و اینکه تصمیم هایی که می گیریم چگونه بر یکدیگر تاثیر می گذارند آنچه مهم است این است که آنها ابعاد گوناگون مسائل را به صورت همزمان در ذهن شان نگه می دارند و ابعاد گوناگون را به صورت مجزا از بقیه در نظر نمی گیرند.
4-یافتن راه حل :  نتیجه همه این مراحل رسیدن به راه حل است. متفکر یکپارچه همواره به این موضوع فکر می کند که چیزی را از قلم نینداخته باشد رهبری  که از دیدگاه کل نگر استفاده می کند ، به سادگی  کشش هایی را که در فرآیند تصمیم گیری وجود دارند ، می بیند.اعمال لازم برای ایجاد چنین راه حل هایی ( مانند به تعویق انداختن ها ، ایجاد گزینه های جدید در آخرین لحظه ، فرستادن تیم ها برای بررسی مجدد مسائل ) ممکن است از خارج بسیار نسنجیده به نظر برسند . حتی ممکن است یک متفکر یکپارچه از گزینه هایی که به آنها رسیده است راضی نباشد و همه آنها را به سطل آشغال بیندازد و همه مراحل تفکر را یکبار دیگر از ابتدا طی کند ، بنابر این درنهایت زمانی که یک راه حل خوب یافت می شود، مسبب آن ، نپذیرفتن راه حل های قبلی از سوی متفکر یکپارچه بوده است ، نه ساده بودن مساله یا شرایط .
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد ، سال 1389 ، شماره 2095، ص 30
                                                                                                                           

[ ۱۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ پوریا هدایتی شهیدانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ گروهی اساتید و دانشجویان رشته مدیریت دولتی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد بناب
موضوعات وب
RSS Feed